تاثیر ارضای نیاز های اساسی در سازگاری زناشویی

نوشته شده توسط

در

10 / 10 از 1 کاربر « بازگشت به لیست مقالات | پنجشنبه 31 خرداد 1397 در ساعت 13 : 39 دقیقه | نظرات کاربران ( 0 )

تاثیر ارضای نیازهای اساسی در سازگاری زناشویی

تاثیر ارضای نیاز های اساسی در سازگاری زناشویی امروزه امری بدیهی است اما روش های تشخیص نیازهای و نحوه ارضای آنها نیاز به شناخت خود و همسر دارد. در مقاله حاضر به صورت خلاصه به این مقوله پرداخته می شود.

مقدمه

موضوع نیازهای اساسی و بنیادی انسان، موضوعی است که تاکنون در نظریات مختلف رشته های مختلف علمی بویژه روانشناسی، مورد بحث قرار گرفته است. به طوریکه در بسیاری از نظریات شخصیت، مبحث ویژه ای به این موضوع، اختصاص یافته است (شولتز و شولتز؛ ترجمه ی سیدمحمدی) یکی از آخرین رویکردهایی که به طور جدی به این موضوع پرداخته است، رویکرد واقعیت درمانی یا نظریه ی انتخاب است که توسط ویلیام گلاسر مطرح شده و بویژه در دو دوهه ی اخیر، در عرصه ی پژوهش و کاربردهای بالینی، بسیار مورد اقبال قرار گرفته است (کری ترجمه ی سیدمحمدی).

به اعتقاد گلاسر، همانطور که نیازهای مربوط به بقا در تمام جانوران، به طور ژنتیک برنامه ریزی شده است، در انسان که کاملترین جانوران است، علاوه بر این نیاز، چهار نیاز بالاتر و پیچیده تر نیز به طور ژنتیک، برنامه ریزی شده است (گلاسر، ترجمه ی رحمانیان) این چهار نیاز،که معمولاً با اسامی عشق وتعلق، قدرت پیشرفت/ شایستگی ، آزادی ( استقلال ) و تفریح (لذت) ، ناخته می شوند، به عنوان نیازهای اساسی روانشناختی و نیاز به بقا به عنوان تنها نیاز اساسی فیزیوژیک در انسان محسوب می شود (شو، هابل و بل 7، موتن) این پنج نیاز، صرف نظر از تفاوت های سنی، قومیتی، نژادی و جنسیتی،بین تمام نوع بشر، مشترک است. با این حال، میزان اهمیت و اولویت هریک از آن ها از فردی به فرد دیگر،متفاوت می باشد. به عبارت دیگر همه ی انسان ها دارای این پنج نیاز اساسی هستند، ولی در هر فردی یک یا چند مورد از این پنج نیاز، مهمتر و برجسته تر از سایر نیازها مطرح می شود. براساس نظریه ی انتخاب، بسیار حائز اهمیت است که افراد از الگوی منحصر به فرد نیازهای اساسی خود آگاهی یابند، زیرا این آگاهی می تواند نقش مهمی در اتخاذ انتخاب های سالم و سازنده در زندگی فردی و اجتماعی افراد داشته باشد (گلاسر)

تحقق یافتن یا عدم تحقق نیازهای پنجگانه، تأثیری مستقیم و ملموس بر احساسات و حالات بدنی ما دارند. به طوریکه هرگاه این نیازها به طور مناسبی ارضا شوند، احساس و حالات بدنی مطلوب و خوشایندی را تجربه می کنیم، اما اگر به هردلیلی ارضای نیازهای پنجگانه با شکست و ناکامی مواجه شود، احساسات و حالات بدنی ناخوشایندی را تجربه خواهیم کرد. در واقع احساسات و حالات بدنی ما سرنخی هستند از اینکه آیا نیازهای اساسی ما در حال حاضر به خوبی تحقق می یابند یا خیر. مثلاً اگر احساس ناخوشایندی در بدنمان داریم، ممکن است نیاز به بقا با عفونتی داخلی، تهدید شده باشد، یا اگر احساس لذت و شادمانی می کنیم، ممکن است نیاز به عشق و تعلق، به طور مطلوبی ارضا شده باشد. به طور کلی، در مورد هریک از نیازها این موضوع می تواند مصداق داشته باشد )گلاسر؛ ترجمه ی رحمانیا). در ادامه به طور اختصاصی به شرح هر یک از پنج نیاز اساسی پرداخته می شود (گلاسر؛ترجمه ی رحمانیان، وابولدینگ و همکاران،)

۱) نیاز به بقا

نیاز به بقا بین همه ی موجودات زنده، مشترک است و به طور کلی به تمایل یک جاندار برای زنده ماندن و داشتن پایگاهی امن در این جهان اشاره دارد. بخش قابل توجهی از رفتارهای مربوط به نیاز به بقا نیز بویژه در حیوانات، به صورت غریزی انجام می گیرد. اما یکی از وجوه اساسی تمایز این نیاز در انسان با سایر جانداران، این است که انسان علاوه بر رفتارهای غریزی و رفتارهای غیرارادی، می تواند به شیوه هایی بسیار هوشمند و پیچیده به ارضای نیاز به بقا بپردازد. به علاوه، ارضای نیاز به بقا در انسان، برخلاف حیوانات، معمولاً با در نظر گرفتن الزامات بین فردی و اجتماعی صورت می گیرد.

۲)قدرت

نیاز به قدرت، به تمایل برای کنترل کردن افراد یا امور اشاره دارد. این نیاز همچنین تمایل به تسلط و پیشرفت و احساس شایستگی را نیز در بر می گیرد. به طورکلی نیاز به قدرت می تواند منبع و محرک خوبی برای پیشرفت فرد در شئون مختلف زندگی فردی و اجتماعی باشد، از طرف دیگر اما اگر به شکل تمایل شدید به اعمال نفوذ و تسلط بر دیگران، بروز یابد، در واقع جنبه ی بیمارگونه و مخرب این نیاز، آشکار شده است. این بعد ناکارآمد از نیاز به قدرت، که با بسیاری از جنبه های زندگی اجتماعی و روابط بین فردی سالم و سازنده، در تضاد است، ممکن است به شکل انواع خصومت ها و تعارضات بین فردی، بروز یابد.

۳) نیاز به آزادی

نیاز به آزادی اشاره دارد به گرایش انسان به تصمیم گرفتن، انتخاب کردن، مستقل بودن و فعالیت کردن، بدون مداخله ی دیگران و یا محدودیت های بیرونی. به عبارت دیگر، نیاز به آزادی در واقع نیاز به این است که زندگی شخصی، اراده و استقلال فرد با قدرت و کنترل بیرونی دیگران، مورد حمله قرار نگیرد.

۴) نیاز به تفریح

نیاز به تفریح ، به احساس شادابی و لذتی اشاره دارد که در جریان تجربیات و فعالیت های لذت بخش و مورد علاقه، در شخص ایجاد می شود. شاید بتوان یادگیری آنچه موردعلاقه است را مهم ترین مصداق، برای تحقق نیاز به تفریح ، در نظر گرفت. در بحث از نیاز به تفریح، اهمیت مفهوم یادگیری، تا حدی است که گلاسر، تفریح را پاسخ ژنتیک به یادگیری می داند

۵) عشق و تعلق

عشق و تعلق در انسان اجتماعی امروزی، غالباً نیاز به عشق و تعلق، مهمترین نیاز است. در واقع تحقق مطلوب چهار نیاز دیگر نیز به نوعی در سایه ی تحقق این نیاز، ممکن خواهد بود؛ زیرا تحقق تمام نیازهای اساسی، تنها در یک بافت اجتماعی و در رابطه با دیگران امکان پذیر خواهد بود (گاردنر) به عبارتی، تغذیه ی روانی فرد در سایه ی این نیاز، تأمین می شود، از این رو است که گلاسر معتقد است فردی که در درازمدت نتوانسته باشد روابط محبت آمیز و توأم با عشق، محبت و احساس تعلق را تجربه کند، بدون شک، دچار عوارض و علائم روانشناختی خواهد شد. از نظر گلاسر، مشکلات مزمن روان شناختی، به هر شکل که نمایان شوند، چه به شکل افسردگی، اضطراب، وسواس و یا هر شکل دیگری، در واقع حاکی از همان مشکلات رابطه ای هستند. وقتی نیاز به رابطه، عشق و تعلق، در طولانی مدت آسیب ببیند، بیماری روان شناختی، غیر قابل اجتناب است. ارضا نشدن این نیاز روانشناختی می تواند از دو منبع عمده ناشی شود: الف) یا فرد، درگیر روابط بسیار مخربی است که به ارضای این نیاز، آسیب زده است، ب) یا این که فرد، اصلاً فاقد هر گونه رابطه ی مثبت و تقویت کننده است. از نظر گلاسر، شرط لازم یک زندگی زناشویی توأم با رضایت و شادکامی، ارضای مناسب نیاز به عشق و تعلق برای هردو طرف رابطه است

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *